حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى

347

تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )

كرد و نزاع بين محمّد و ملكشاه بن بركيارق برخاست امّا كمى بعد چون اياز راه نفاق و خيانت ميرفت سلطان او را كشت و ملكشاه را مانند فرزند در پيش خود نگاه داشت و سلطنت او را صافى شد و سنجر كه از سال 490 بحكومت خراسان و ماوراء النّهر منصوب بود و همواره جانب محمّد را رعايت ميكرد بميل تمام رياست و سلطنت برادر را بر خود شناخت و هيچگاه از تحت حكم او بيرون نرفت . سلطان محمّد و اسماعيليّه باطنيان اسماعيلى و دعاة دعوت جديده پس از كشته شدن خواجه نظام الملك و مرگ ملكشاه از جنگهاى دائمى بين بركيارق و محمّد و اوضاع بالنّسبه مغشوش ممالك سلجوقى استفاده كردند و در نقاط مختلفه مخصوصا در قاينات و رى و ساوه و اصفهان بتبليغات علنى و قتل و آزار مخالفين پرداختند و از همه بدتر آنكه در اصفهان پاىتخت دولت سلجوقى در ايّامى كه بين محمود و بركيارق و محمّد بر سر تصرّف آن نزاع در ميان بود جسارت باطنيّه به آنجا رسيد كه مردم را بانواع حيل ببعضى منازل ميبردند و محبوس يا مقتول ميكردند و چون اين حركت از ايشان آشكار شد عامّهء اصفهان شوريدند و جمع كثيرى از اسماعيليّه را در آتش انداختند . اسماعيليّه چنان كه سابقا هم اشاره كرديم براى حفظ جان و مصون ماندن از تعرّض دشمنان غالبا بقلاع مستحكم پناه مىجستند از آن جمله يكى از رؤساى ايشان كه احمد بن عبد الملك عطّاش نام داشت در حوالى سال 488 بر شاهدز يا قلعهء جلالى كه آن را سلطان ملكشاه بر فراز كوه آتشگاه اصفهان ساخته بود مستولى شد و پدر اين احمد يعنى عبد الملك از طرف اسماعيليان داعى عراق بود و حسن صبّاح در سال 464 در رى به خدمت او رسيد و نيابت او را يافت و چون حسن برياست اسماعيليان ايران برقرار گرديد احمد را بپاس احترام پدر برياست باطنيان اصفهان باقى گذاشت . اگرچه بركيارق در ايّام سلطنت چند بار بدفع اسماعيليّه پرداخت و در سال 489 يكى از قلاع مهمّ ايشان را در ابهر گرفت ليكن بعلّت گرفتاريهاى بزرگتر چندان فرصتى براى قلع‌وقمع اين طايفه بدست او نيفتاد و از اين علّت گذشته بركيارق و